
آغاز میکنم از نو
بهلطف شرر ِ چشمهای ِ همیشهگیات
که شعر مرا
در شط ِ شراب انداخت
!
...
آغاز میکنم از نو
به لطف تقابل نور و حادثه
در یکروز بلند ِ تبکرده
که دستات دیگر اما
پاسخگوی دستان من نیست
با اینهمه
آغاز میکنم از تو
...
آغاز میکنم از تو
که نخستین بهار ِ فصول ِ بودنم، بودی
نخستین اشکهای ابر بهاریام
نخستین بامداد و
نخستین اذان ِدین و درونم
نخستین احساس و
نخستین بیقراریها
...
آغاز میکنم از نو
بهخاطر ِ خاطرهی مخدوم تابستانی تلخ
که تبکردهی آنم هنوز و
تشنهی جان به لبرسیدهاش
کاینک
میشکافد زخمهای کهنه را
...
میخواهم
میخواهم من
که آغاز کنم از نو
آغاز کنم از تو
...
یکشنبه12مردادماه88
بهلطف شرر ِ چشمهای ِ همیشهگیات
که شعر مرا
در شط ِ شراب انداخت
!
...
آغاز میکنم از نو
به لطف تقابل نور و حادثه
در یکروز بلند ِ تبکرده
که دستات دیگر اما
پاسخگوی دستان من نیست
با اینهمه
آغاز میکنم از تو
...
آغاز میکنم از تو
که نخستین بهار ِ فصول ِ بودنم، بودی
نخستین اشکهای ابر بهاریام
نخستین بامداد و
نخستین اذان ِدین و درونم
نخستین احساس و
نخستین بیقراریها
...
آغاز میکنم از نو
بهخاطر ِ خاطرهی مخدوم تابستانی تلخ
که تبکردهی آنم هنوز و
تشنهی جان به لبرسیدهاش
کاینک
میشکافد زخمهای کهنه را
...
میخواهم
میخواهم من
که آغاز کنم از نو
آغاز کنم از تو
...
یکشنبه12مردادماه88

0 comments:
Post a Comment