8.14.2009

انجماد یک روز تب کرده


مـــیـــز
Is very cold
!
روی میز
قندانی‏ست شیرین اما
سخت و سرد
که ظرف آب‏نبات هم
هیچ ندارد
هیچ ندارد
دست‏کمی از تلخی قندان
...
و میان آن‏دو
گل‏های بی‏روح میخک
روح‏ات را به چهار میخ می کشد
...
صدای ساعت
سه‏بار بر سرت می‏کوبد
...
Bad day… bad day… bad day

انجماد این روز
ترا
که چهارمیخ شده‏یی پشت میز سخت و سرد
شلاق می‏زند و
قندان، شیرین‏ات می‏خندد
!
آب‏نبات
طعم دل‏زده‏گی تیرماه را به کام‏ات
تب می‏کند
...
ساعت نیز
Is on your nerves
Is on your nerves
Is on your nerves
Ves
Ves
Ves
...
.
.
.
بیست و دوم تیرماه هشتادوهشت

1 comments:

AKG said...

تو نوشتی و آهنگ انیو موریکونه خودش اومد..احساس کردم دست ات رو شونه هامه و نشستیم وسط بلوار چهارباغ اصفهان و با طرح مترو سر به سر علی میذاریم...روزهای تو هیچ وقت منجمد نمی شن مرد...من همیشه با بودن کنار تو و کریم و علی احساس امن و خوبی دارم