
باد دستامو پس زد!
...
صداي جيرينگ جيرينگ پول خرد از جـيـباش شنيده ميشد.
باد، دستاي منو هـم پـس زد!
...
دورم چرخيد
اما نميخنديد
با دستاش، موهامو بهم ريخت
لباسمو ميكشيد
به چشام خاك پاشيد
كمي هـُـلـَم داد
...
اما نميخنديد!
دستامو باز هم پس ميزد...
قدماي محكمام رو برداشتم و
رفتم تو سينهاش!
...
صداي جيرينگ جيرينگ پول خرد از جيباش شنيده ميشد.
...
رسيدم به خونه
همسـَرَم گفت:
امروز چند كاسب بودي!؟
جيباي خاليمو كشيدم بيرون و
گفتم:
هيچ... باد همهرو با خودش برد!
...
صداي جيرينگ جيرينگ پول خرد از جـيـباش شنيده ميشد.
باد، دستاي منو هـم پـس زد!
...
دورم چرخيد
اما نميخنديد
با دستاش، موهامو بهم ريخت
لباسمو ميكشيد
به چشام خاك پاشيد
كمي هـُـلـَم داد
...
اما نميخنديد!
دستامو باز هم پس ميزد...
قدماي محكمام رو برداشتم و
رفتم تو سينهاش!
...
صداي جيرينگ جيرينگ پول خرد از جيباش شنيده ميشد.
...
رسيدم به خونه
همسـَرَم گفت:
امروز چند كاسب بودي!؟
جيباي خاليمو كشيدم بيرون و
گفتم:
هيچ... باد همهرو با خودش برد!

1 comments:
این روز ها هیچم...گویی مرا باد با خود برده است...نه پولی در کف و نه دوستی در شهر..و نه ه8دفی در این وطن..پوچی امیر را فرا گرفته است
Post a Comment